|

(١)
صدای باد و هوهویش نیامد
کسی یک لحظه پهلویش نیامد
لباسش را کلاغان پاره کردند
مترسک خم به ابرویش نیامد
(٢)
کمی افتاده باید بود گاهی
صمیمی ، ساده باید بود گاهی
برای گم شدن در شهر چشمت
دهاتی زاده باید بود گاهی
(٣)
چه آرام و رها خوابیده بودم
میان ابرها خوابیده بودم
تنم آغشته شد با بوی باران
در آغوش خدا خوابیده بودم
(۴)
چه سیلی توی چشمانش نشسته
گمانم باز هم سدی شکسته
و یا شاید دوباره دست مادر
در صندوق باران را نبسته
(۵)
به روی آینه ماتیک بنویس
لبت را قلوه ای و شیک بنویس
بکِش سوت قطار و رفتنت را
پر از بغضی دراماتیک بنویس
(۶)
دو تا بیت پر از اعجاز دارم
بلیط رفت از اهواز دارم
رزرو روز هشتم هفته ی بعد
به سمت چشم تو پرواز دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|