وقتی

جاده

تبعیدی چمدان من باشد

کارون را هم پشت سرم بریزی

برنمیگردم



تاريخ : سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ | ٩:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

 

"صبرکن سهراب،

قایقت جادارد؟

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم"

 

 

درود بی انتها بر تمامی دوستان همدل و عزیزان همیشه همراه.

هرچند طولانی اما به شوق دیدن و خاندنی دوباره از تمامی شمایان، آمدم هرچند برای تا ابد ماندن باید رفت گاهی به قلب کسی گاهی از قلب کسی.

 

 

 

(1)

 

 نوشتم بر بخار روی شیشه

دومصرع شعر خارج از کلیشه

همیشه دوستت دارم عزیزم

عزیزم دوستت دارم همیشه

 

(2)

 

دل دریایی ام درگیر درد است

ببین زن بودنم با من چه کرده ست

تمام سهمم از آغوش کارون

فقط یک ساحل تاریک و سرد است

 

(3)

 

خدای هرچه زیبایی ست چشمت

تماشایی تماشایی ست چشمت

چرا از گم شدن باید بترسم

پر از فانوس دریایی ست چشمت

 



تاريخ : یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ | ٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

قابل  توجه دوستان عزیز تهرانی :

برای تهیه ی مجموعه دوبیتی  «بی تو باران»

به فروشگاه خانه ی شاعران واقع در تهران خ انقلاب روبروی دانشگاه تهران بین 12 فروردین و فخر رازی پاساژ فروزنده پلاک 212 فروشگاه خانه ی شاعران مراجعه فرمایند.



تاريخ : دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()


1*

دو تا چشمت جهانی راز دارد

نگاهت آتشین، اعجاز دارد

تو مثل رود کارونی که بی شک

شبیهت را فقط اهواز دارد


2*

عجب خونی به رگ های تو جاری ست

غرورت بیشتر از  "آسماری" * ست

تو با این صورت و این چشم گیرا

یقین دارم که ایلت بختیاری ست


3*

فقط اندوه و رنج و دردی ای عشق!

شب تاریک و سوت و سردی ای عشق!

مرا آتش زدی با چشمهایت

چه کاری بود با من کردی ای عشق؟


4*

دو شاخه شب فراهم کرده بودم

صدای غصه را کم کرده بودم

غرورم توی کتری جوش میزد

برایت عشق را دم کرده بودم


5*

نگفتن های ناقص میدهد باز

به قلب چوبی اش حس میدهد باز

مترسک گوشی همراه دارد

به گنجشکان اس ام اس میدهد باز

 

*آسماری: نام کوهی ست در مسجدسلیمان

...........................................................................

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩ | ٩:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

قابل توجه دوستان عزیز اهوازی :

برای تهیه ی مجموعه ی « بی تو باران »

به کتابفروشی مهام واقع در کیانپارس مراجعه نمایند.



تاريخ : جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

در نخستین همایش شعر استانی

"غروب شرق" که دیروز 88/3/28 در

شهر آبادان  برگزار شد در شعرکلاسیک

به مقام نخست و در شعر سپید

به مقام دوم دست پیدا کردم.

........................................................

 




تاريخ : شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

مصاحبه ی بجنورد 1400

با مجموعه ی

«بی تو باران»



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

 

نقد جناب آقای حبیب شوکتی نیا بر

کتاب

« بی تو باران »

من

(با سپاس فراوان از این بزرگوار)



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ | ٩:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

(١)

صدای باد و هوهویش نیامد

کسی یک لحظه پهلویش نیامد

لباسش را کلاغان پاره کردند

مترسک خم به ابرویش نیامد

(٢)

کمی افتاده باید بود گاهی

صمیمی ، ساده باید بود گاهی

برای گم شدن در شهر چشمت

دهاتی زاده باید بود گاهی

(٣)

چه آرام و رها خوابیده بودم

میان ابرها خوابیده بودم

تنم آغشته شد با بوی باران

در آغوش خدا خوابیده بودم

(۴)

چه سیلی توی چشمانش نشسته

گمانم باز هم سدی شکسته

و یا شاید دوباره دست مادر

در صندوق باران را نبسته

(۵)

به روی آینه ماتیک بنویس

لبت را قلوه ای و شیک بنویس

بکِش سوت قطار و رفتنت را

پر از بغضی دراماتیک بنویس

(۶)

دو تا بیت پر از اعجاز دارم

بلیط رفت از اهواز دارم

رزرو روز هشتم هفته ی بعد

به سمت چشم تو پرواز دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 



تاريخ : دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ | ۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

«بی تو باران منتشر شد»

نخستین مجموعه دوبیتی های پروانه عزیزی فرد با نام

«بی تو باران» که حاوی پنجاه دوبیتی عاشقانه ،

اجتماعی و آیینی می باشد توسط انتشارات شاملو

(مشهد) به شمارگان ١٠٠٠ نسخه و قیمت ١٠٠٠ تومان

به چاپ رسید.



تاريخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

(1)

صدای گریه ی بارون و اهواز

من و تو بوسه ی پنهون و اهواز

دوتایی چشم در چشم و تو گفتی

همه دنیا و یک کارون واهواز

 


(٢)

هوای بیقراری کرده چشمت

به جرآت روزه خواری کرده چشمت

میان این همه قوم و عشیره

خودش را بختیاری کرده چشمت

 

(٣)

تو رفتی لحظه ها خاکستری شد

دل من غرق در ناباوری شد

قلم ساکت شد و یکباره دیدم

دوبیتی های من هم بندری شد

 

 



تاريخ : پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ٩:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()

من و تو در خیابان و کمی عشق

تو و من باز باران و کمی عشق

دو صفحه روزنامه سفره ای خیس

پنیر و سبزی و نان و کمی عشق



تاريخ : چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پروانه عزیزی فرد | نظرات ()
  • گسیختن | فارسی بوک